هزارقصه | ماموریت سپید ابری
iGhe3 | آیقصه - En podcast av iGhe3
![](https://is4-ssl.mzstatic.com/image/thumb/Podcasts125/v4/6c/42/c6/6c42c62b-147d-7e78-8a47-4aecc9eca7c8/mza_4943212751778257231.jpg/300x300bb-75.jpg)
Kategorier:
✍️ نوشتهی فریناز مختاری
🎙 قصهگو: سینوره کفاشطلب
👩🎨 تصویرگر: نیلوفر برومند
بخشی از داستان:
لیلی، ابر مهربان و آرامی بود. درست برعکس سپید، دوستش که توی شهر ابرها، به بازیگوشی و شیطنت معروف بود. یکی از روزهای زمستان که هوا سرد بود و برف، شهر را سفیدِ سفید کرده بود، لیلی خیلی آرام نشسته بود گوشهی آسمان و داشت بچهها را تماشا میکرد که مشغول برف بازی بودند. سپید اما مشغول شیطنت بود. او سوار دوستش، باد شده بود و با صدای بلند فریاد میزد: «بروووو.... تندترررر.... آفریییییییییین.... تندتر حرکت کن».
متن کامل قصه را اینجا بخوانید
💈 وبسایت آیقصه: iGhe3.com
💈 اینستاگرام آیقصه: Instagram.com/iGhe3
💈 تلگرام آیقصه: t.me/iGhe3
💈 ایمیل آیقصه: iGhe3.box@gmail.com